قصههای برکت
-
کولبریم؛ حریف کوه و حریف زندگی
گاهی یک پیشنهاد ساده میتواند مرز میان ناامیدی و امید باشد؛ میان کولبری و کارآفرینی. وقتی چند نفر دور هم جمع شدند، کسی فکرش را هم نمیکرد جرقهای که زده میشود، قرار است مسیر زندگی چند خانواده را تغییر دهد.
-
برکت از مستطیل سبز
از بچگی عاشق فوتبال بودم و بازیکن مورد علاقهام هم مارادونا. مارادونا یک چیز دیگر بود. هنوز هم فوتبالیست روی دستش نیامده. من هم مثل او پیراهن شماره ۱۰ را میپوشیدم. همیشه هم کاپیتان بودم، از نونهالان گرفته تا جوانان. توپ که به پایم میچسبید، گویی جزیی جداناشدنی از وجودم میشد. خوشتکنیک بودم و فنی. سربالا فوتبال بازی میکردم. دریبل میزدم، لایی میانداختم و یک پا دو پا میآمدم. همه میگفتند آینده روشنی دارم در فوتبال، اگر دل به کار بدهم و پشتکار داشته باشم.









